نامه هشت

دوشنبه, خرداد ۲۰, ۱۳۸۷ ۲۰:۰۹
ارسال شده در قسمت : نامه ها

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای محترم شورای مدیریت! همیشه سلام و رحمت و برکات خدا بر شما و همه­ ی خیرخواهان باد.

پس از ملاقات اخیر دچار سرماخوردگی شدم. و تاکنون که حدود سه هفته گذشته، نتوانسته­ام کاری انجام دهم نه درباره­ی مسائل نامه­ ی شما، و نه نامه­ ها و مسائل و سؤالات بسیار زیاد سایر عزیزان. اکنون هم که وعده­ ی ملاقات بعدی نزدیک شده، به ناچار می‌پردازم به بازخوانی نوشته­ ها، و نوشتن هر اندازه جواب که بتوانم. و طبعاً جواب نامه­ ی شما را ـ که عمومی است ـ مقدّم می­دارم؛ و بعد هم، جواب سؤالهای مربوط به همه را، که از دیگران رسیده، طبق معمول، خطاب به شما می­نویسم. خودم هم چند مطلب مهمّ داشتم، که اگر وضعم مساعد باشد و برسم، بعد از بقیّه بنویسم. و چون حال تفصیل ندارم، آنچه بنویسم، خیلی خلاصه خواهد بود.

اوّل، درباره­ی مشکلاتتان: ۱ـ کم­تجربه بودن، واقعیّتی است غیر قابل ایراد. به امید خدا با کار مخلصانه­ ی خودتان، و با کمک یاران کاردان و فهمیده، تدریجاً این مشکل، سبک می‌گردد. ۲ـ هم‌مسیران عزیز، به چند دلیل باید انتظاراتشان را کم، و کمک­هایشان را زیاد کنند. مهم­ترین این دلیلها، یکی، همین کم تجربه بودن شما است و؛ دیگری، دوری اعضای شورایتان، با داشتن مشاغل دیگر، و فرصت کار شورایی واقعاً کم. ۳ـ اگر کسانی، «میل» به پیروی از شوریٰ را ندارند، به فرض وجود دلیلی خداپسند، یا با شما، به طریقی که گفتهام، مطرح کنند یا برای من بنویسند. که اگر درست بود، در حدّ امکان، چاره­جویی کنیم؛ وگرنه، متوجّه اشتباهشان گردند (شاید هم لازم باشد: شما و آنان را در جلسهای با هم ببینم و مطالب دو طرف را بشنوم). کسانی که اگر «شکور»‎‎‎ باشند، باید با فروتنی هرچه بیشتر، به شرح مطالب و تفهیم آن به دیگران بپردازند؛ و باید: برای شما، کار «یار شاطر» کنند، نه «بار خاطر»؛ و همچنین برای من. در حالیکه، تمام آنچه در طول دهها سال اخیر، از مخالفان دیدهام و شنیدهام، به اندازهی تنها یک خطای یاران قدیمی، دلم را نمی­آزارد. دلیل هم، معلوم است. اوّل اینکه: من بنا به سابقه، از اینان، انتظار حسن نیّت و اخلاص در خدمت به خلق و به دین، دارم نه از مخالفان. دوّم اینکه: ممکن است مخالفت بعضی از مخالفان، با حسن نیّت، یعنی: به گمان خائن به دین و خلق بودن من، باشد؛ در حالیکه، این یاران، اظهار اعتماد می­کنند. و سوّم اینکه: هر بلا یا ناگواری از جانب مخالفان، در صورت «صادق بودن ما»، مایهی خیر است. و اگر ـ خدا ناکرده ـ وضع مردم، مساعد نباشد، رسیدن ما به رضای پروردگار، مسلّم است (در بحثهای شفاهی، و در بعضی از نوشتههای نظمی و نثری، راجع به دو صورت دلیل سوّم، توضیح دادهام). امّا هر اشکال­تراشی از یاران، اگر عامل شرّهای فراوان نباشد، یقیناً ضرر منفور گشتن در نزد پروردگار را برای اشکال­تراش ـ لااقلّ، در همان حال آلوده شدن دل و زبان ـ دارد. و چند بار، در ملاقاتهای این دو سال اخیر، حدود نگرانیم را از گرفتار شدن به «خودخواهی» بعضی از یاران، در دوران پس از مرگم، و از سوء خاتمهای که «خودخواهان» ‎‎دچارش می­شوند، بیان کردهام. و پناه به خدا! و باز به امید مدد پروردگار، به هرکدام، چند کلمهای جواب می­دهم. اوّل: درست است که: «تزکیه»، اصل مطلب است و اساس رستگاری (: قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّیٰها)؛ ومن هم، پیش از همه، و بیش از همه، انتظار آن را، از یاران سرشناس دارم (نسبت به خودشان و به دیگران). امّا عجیب است که: با وجود آن همه توضیحات شفاهی و کتبی منظوم و منثور، هنوز ندانند: چگونه، و از چی، تزکیه کنند؟! به­ هرحال، باز خیلی خلاصه توضیحی می­دهم: عامل تمام بدبختی­های باطنی و ظاهری، و دنیوی و اخروی، و فردی و غیر فردی، «بغی» است. بغی هم، دو حربه دارد: استکبار و اتراف (که عامل اصلی دوّمی هم، همان اوّلی است). استکبار (یا: تکبّر)، ابزار فراوان، و نیز جلوههای فراوان دارد. و بدیهی است که: برخوردهای ناسالم با کسان یا یاران یا دیگران، اگر ـ خدا ناکرده ـ علماً و عمداً باشد، جلوهای است از درد کشندهی درونیِ «استکبار» ‎‎‎(که محرّک عمدهی آن، گمان برتری خود نسبت به طرف است). دوّم: یادآوری می­کنم که: ۱ـ «ذهنی شدن»‎‎ را، کوچک نشمارند. اخیراً در نامهای، دلیل فساد بعضی از دانشمندان خصوصاً «دانایان علوم انسانی» را، ذکر کردهام. و باز پناه به خدا از «فاسد شدن»! ۲ـ هر توضیحی درباره­ی شعری یا نوشتهای، لازم نیست: حتماً «کار ذهنی­گری» باشد. ممکن است: کسی، زمانی، حال مناسب داشته باشد، و دقایقی و بیشتر هم، دربارهی تنها یک جملهی ساده، بحث مفید کند، و تمام بحثش هم، دل زنده ساز و تزکیهگر باشد حتّی برای خودش هم. «مخلص دانا»، در حالیکه «حال» ندارد، می­تواند صادقانه توضیح دهد و؛ بحث را به وقتی با آمادگی، موکول گرداند. سوّم: به تشکیکی بودن مفهوم «مرض قلب»، توجّه نداشتهاند. هر منکری، بزرگ یا کوچک، از مرض دل است. و قلبی سالم هم، اگر تنها یک بار به یکی از عوارض تکبّر (مانند: حسد، و غیبت، و تحقیر غیر، و خودنمائی، وتحمیل رأی، و انتظار اطاعت نامنطقی، و غیره) گرفتار گردد، در آن حال، «مریض» ‎‎‎می­گردد (نه «کافر»؛ چنانکه خوارج پنداشتهاند). خودفروشی و خیانت به خلق و دین به خاطر مال یا مقام یا هر هوس دیگر، تنها نمونههائی­اند از «ناخوشی دل»، نه همهی آن. ۵ تا ۹ـ دربارهی عدم صفای بعضی با هم، و اثر منفی آن در دیگران، و صوری شدن بعضی از درسها و بحثها، و انتقادهای بدون پیشنهاد، و غیره، مطلبی کلّی را ـ که معلوم است و مورد بحث هم بوده ‎‎ـ اجمالاً تذکّر می­دهم به امید شمول برکات «إنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤمِنِینَ»: هر یک از شما ـ­ همهی هم‌مسیران­ـ از عمق فهم، و بینهُ و بینَ الله، اصل مسیر را، در مقیاس «حجّیّت نسبی»


 

ـ سوره‌ی شمس آیه­ی ۹

ـ عاقل، با دقّت پی می­برد که: انواع دیگر هوا با هم (خصوصاً: استکباری)، پس از خیانت بودن به خود، منتهی به خیانت به خلق و دین هم می­شوند؛ و از آنچه به­خاطر مال یا مقام باشد «ناعاقلانه­تر» هم می‌باشد.

ـ سوره‌ی ذاریات آیه­ی ۵۵

پاسخ به نوشته